تبليغاتX
هیات ریحانة الحسين (س)فانوس جديدكرمانشاه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386;ساعت 14:46;  توسط بهروز لرستاني;  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386;ساعت 14:0;  توسط بهروز لرستاني;  | 

http://www.google.com/search?hl=fa&q=%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87+%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7&btnG=%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%D9%8A+Google&lr=# فيلم روضه حضرت زهرا توسط اين كودك خردسال را به اين آدرس رفته وببينيد .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386;ساعت 14:16;  توسط بهروز لرستاني;  | 

 emam bagher

موقعيت علمی امام
بی ترديد چنان که بسياری از علمای اهل سنت ، نيز گفته اند ، امام باقرعليه السلام در زمان حيات خويش شهرت فروانی داشته و همواره محضر او از دوست دارانش ، از تمامی بلاد و سرزمينهای اسلامی ، پر بوده است . موقعيت علمی ايشان ، به مثابه شخصيتی عالم و فقيه ، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل بيت ، بسياری را وا می داشت تا از محضر او بهره گيرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند . در اين ميان ، اهل عراق که بسياری از آنان شيعه بودند بيش از ديگران مفتون شخصيت آن حضرت شده بودند .
مراجعه کنندگان ، خضوعی خاص نسبت به شخصيت علمی امام داشتند چنان که عبداللهعطای مکی گويد : علما را در محضر هيچ کسی کوچکتر از زمان حضوردر محضر امام باقرعليه السلام نديدم . حکم بن عينيه با تمام عظمت علمی اش در ميان مردم ، در برابر آن حضرت مانند دانش آموزی در مقابل معلم خود به نظر می رسيد .
--------------------------------------------------------------------------------------------
برنامه هاي ایام عزای محرم  هيات ريحانة الحسين (س)كرمانشاه

جلسه سوگواری دهه اول محرم

 ساعت ۸شبتلاوت  قرآن وقرائت زیارت عاشوراازسه شنبه ۱۸ دیماه۸۶الی۲۹دیماه ۸۶

ساعت ۳۰/۸شب : سخنراني حاج آقا سیدامیر محمدی پور (ازقم)

مداحان :حاج بهزاد لرستانی ،کربلایی حمید احمدی وکربلایی احسان ویسیمیعاد :فرهنگیان فاز ۲بین ایستگاه۱و۲ بلوارشهید آوینی کوی کوثر ۲پشت اداره کل راه وترابری به نشانی پرچم ها ومهتابی 

آدرس سایتهای هییت/http://riehanat-alhosein.blogfa.com/

                               //www.rihanah-hosein.blogfa.com

             هیئت ریحانة الحسین (س)كرمانشاه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386;ساعت 13:33;  توسط بهروز لرستاني;  | 

آيا مى توان گفت كه آن دو پيامبر الهى و نيز ملائكه مشرك بوده اند و فقط ابليس موحد بوده است؟ سجده بر آدم به نص صريح قرآن توحيد محض و به فرمان الهى بوده است.

اما درباره بوسيدن و لمس كردن در و ديوار و ضريح معصومين و امام زاده ها و اشياى متعلق به آنان بايد گفت: اين كار نه تنها بدعت و حرام نيست بلكه به دليل متبرك بودن آن ها ريشه در رفتار پيامبران پيشين نيز دارد. در قرآن مجيد آمده است كه وقتى حضرت يوسف خود را به برادرانش معرفى نمود و آن ها را مورد عفو و بخشش قرار داد، به آن ها گفت: } اِذْهَبُواْ بِقَمِيصِى هَذَا فالقُوهُ عَلَى وَجْهِ أبِى يَأتِ بَصِيراً{; پيراهنم را با خود نزد پدرم ببريد و بر صورتش افكنيد تا ديدگانش بينا گردد(1)». سپس در جاى ديگرى از همين سوره آمده است: } فَلَمّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً{; چون مژده دهنده نزد پدر آمد، پيراهن را بر صورت پدر افكند و يعقوب بينايى خود را بازيافت.(2)»

آيا مى توان رفتار اين دو پيامبر الهى ـ يوسف صديق كه توصيه به ماليدن پيراهن بر چشمان پدرش نموده و يعقوب كه آن را انجام داده است ـ را شرك به خدا و حرام دانست؟ آن هم داستانى كه از زبان قرآن مجيد نقل شده است؟

علاوه بر اين، در صحيح بخارى از عبدالله بن عمر نقل شده است كه: «پيامبر را در حالى ديدم كه حجرالاسود را لمس مى كرد و مى بوسيد(3)». بر همين مبنا است كه كليه مسلمين جهان به هنگام زيارت خانه خدا، براى لمس كردن و بوييدن حجرالاسود مدتها به صف مى ايستند.

حال كه بوسيدن سنگ حجرالاسود و لمس كردن پيران يوسف و ماليدن بر چشم مجاز مى باشد، بديهى است كه مى توان در و ديوار و ضريح امامان را لمس نمود و بوسيد، زيرا تفاوتى بين اشيا (از جهت متبرك بودن آن ها) وجود ندارد؟!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . يوسف (12): 93

2  . يوسف (12): 96

3  . مسند احمد، ج 1، صص16 و 26 ; صحيح بخارى، ج 2، ص160 «رأيت رسول الله يستلمه و يقبّله».


صفحه 59


بايد توجه داشت بوسيدن قبور ائمه از روى «محبت» است نه از روى «عبوديت»، و آيا هركسى را از روى محبت بوسيدند، عبادت كرده اند؟!! مانند بوسيدن فرزند، بوسيدن عكس و يا وسائلى كه يادگار فرزندى است كه به مسافرت رفته و يا از دنيا رفته، شرك است.

احمد بن حنبل در مسند (ج6، ص76) و ابن شبه در تاريخ مدينه (ج1، ص90) از عايشه نقل مى كند: پيامبر رفتند و بازگشتند سؤال كردم كجا بوديد؟ فرمود: به من امر شد به بقيع بروم براى آن ها دعا كنم و بر آن ها نماز بخوانم.


صفحه 60


 

نظريه ى علماى اهل سنت درباره ى تبرّك، مس منبر و قبر پيامبر و صالحان

پرسش: نظر علماى اهل سنّت در باره تبرك و مس منبر و قبر پيامبر و قبور صالحين چيست؟

 

پاسخ:

1 . عبدالله فرزند احمد بن حنبل مى گويد از پدرم سؤال شد كه مس منبر رسول الله و تبرك به آن و بوسيدن قبر شريف به قصد ثواب چه حكمى دارد؟ پدرم گفت اشكالى ندارد.(1)

2 . رملى شافعى: تبرك به قبر پيامبر و يا علما و يا اوليا جائز است و بوسيدن و استلام آن اشكالى ندارد.(2)

3 . محب الدين طبرى شافعى: بوسيدن قبر و دست گذاشتن بر روى آن جايز است و سيره عمل علماء و صالحان بر آن است.(3)

4 . عسقلانى مى گويد: در زمان عمر مردم گرفتار قحطى و خشكسالى شدند، يكى از اصحاب پيامبر به قبر پيامبر متوسل شد، گفت يا رسول الله استسق لأمّتك فانّهم قد هلكو.(4)

5 . دانشمندانى چون ابن حيان، ابن خزيمه، ابو على خلال، شيخ الحنابله در زمان گرفتارى به قبور اهل بيت پيامبر متوسل مى شدند.(5)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . وفاء الوفا، ج4، ص1414

2  . كنز المطالب، ص219

3  . اسنى المطالب، ج1، ص331

4  . فتح البارى، ج2، ص557

5  . كتاب الثقات، ج8 ، ص456، تهذيب التهذيب، ج7، ص339، تاريخ بغداد ج1، ص120

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386;ساعت 10:24;  توسط بهروز لرستاني;  | 

دعا براي فرج مهمه

دوست داري براي سلامتي و تعجيل در فرج آقا امام زمان صلوات بفرستي
اگه تمايل به انجام اين کار مهم راداري
به وبلاگ ما بيا و تو قسمت نظرات اسم خودت و تعداد صلوات ها رو بنويس
(از 1 صلوات تا هرچند صلوات كه خواستي )صلوات تعداد مهم نيست

يا علي مدد
   التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386;ساعت 9:51;  توسط بهروز لرستاني;  | 

واما درباره بوسيدن ضريح و قبور ائمه كه بسيارى از مخالفان شيعه آن را حمل بر سجده مى كنند بايد گفت: اولاً «اعمال هر كسى در گرو نيت او مى باشد(1)». ثانياً بوسيدن ضريح و قبور ائمه به قصد سجده بر آن ها نيست بلكه براى اظهار شدت و كثرت علاقه و محبت به آن ها است. بنابراين، اين كار به منزله تكريم و تعظيم آن ها است و هيچ شيعه اى به قصد و نيت خدا بودن يا شريك براى خدا قرار دادن، هرگز اين چنين بر روى خاك نمى افتد(2). اگر اينگونه اعمال شرك و كفر مى بود پيامبران گذشته چنين كارهايى را انجام نمى دادند. همانطور كه مى دانيد قبلاً در زمان حضرت يوسف و يعقوب(عليهما السلام) كه هر دو پيامبر الهى بوده اند، اينگونه كارها انجام مى شده است. قرآن مجيد مى فرمايد: } وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْياىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا{; پدر و مادر را بر تخت نشاندند و آنگاه به خاك افتادند و او را سجده نمودند. در آن هنگام يوسف به پدرش گفت: اين تعبير خوابى است كه قبلا ديده ام و پروردگار آن خواب(3) را محقق گردانيد(4)». در مقابل اين عمل نه حضرت يوسف و نه پدرشان حضرت يعقوب آن ها را منع نكرده اند.

سجده روى خاك يا تربت حضرت سيد الشهدا(عليه السلام) سجده براى خداست نه سجده به خاك، همانند سجده فرشتگان به آدم كه اطاعت خداوند و انجام فرامين او بودند. آنكه آدم در برابر خدا قرار گرفته و به جاى خداوند به او سجده شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . شرح سنن النسائى، ج 7، ص242 ; فتح البارى، ج 1، ص9 «إنّما الأعمال بالنّيات».

2  . هر چند شايسته نيست با چنين حالتى كه مخصوص خداى متعال است در برابر و مقابل غير خدا و بدون نيت قرار گيرد.

3  . در ابتداى همين سوره خبر مى دهد كه يوسف به پدرش گفت: خواب ديده ام كه آفتاب و ماه و يازده ستاره مرا سجده مى كردند. حضرت يعقوب چنين تعبير كرد كه به زودى به مقام بزرگى خواهى رسيد و پدر و مادر و يازده برادر تو را تعظيم خواهند كرد.

4  . يوسف (12): 100


صفحه 58


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386;ساعت 8:49;  توسط بهروز لرستاني;  | 

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 13:38  توسط هیئت  |  4 نظر
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386;ساعت 12:10;  توسط بهروز لرستاني;  | 

برنامه هاي هفتگي هيات ريحانة الحسين (س)كرمانشاه

جلسه هفتگي سه شنبه شبهاي چهارشنبه این هفته بمناسبت  هفته ولايت وامامت برگزار میگردد

 ساعت ۸شب: تواشيح وتلاوت  قرآندوشنبه دهم دیماه۸۶ ساعت ۳۰/۲۱شبدعاي توسل ومداحي

ساعت۳۰/۲۲شب : سخنراني حاج آقا کسایی

مداحان :حاج بهزاد لرستاني ،کربلایی حمید احمدی وکربلایی احسان ویسی

میعاد :فرهنگیان فاز ۲بین ایستگاه اول ودومبلوارشهيد آويني كوي كوثر ۲پشت اداره كل راه وترابري به نشانی مهتابی 

آدرس سایتهای هییت/http://riehanat-alhosein.blogfa.com/

                               //www.rihanah-hosein.blogfa.com

                      هییت ریحانة الحسین (س)كرمانشاه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386;ساعت 14:37;  توسط بهروز لرستاني;  | 

جواب:طلب حاجت از امامان (و از غير خدا) و نذر براى شرك نيست؟ پرسش: در كتب ادعيه شيعيان، زياد ديده مى شود كه از امامان خود طلب حاجت مى كنند. آيا از غير خدا طلب حاجت كردن، دلالت بر شرك شيعيان ندارد؟ حتى فقيران شيعه در معابر عمومى ياعلى، يا حسين، يا ابوالفضل، يا امام رضا مى گويند و كمتر كسى از آن ها از كلمه يا الله استفاده مى كند كه همگى آن ها از مظاهر شرك است (چون به غير خدا توجه مى كنند). يا نذورات خود را همواره نذر امام و امامزاده مى كنند كه نذر براى مخلوق و غير خدا، شرك است.پاسخ: قبل از پاسخ به اين سؤال ابتدا بايد تعريف روشن و دقيقى براى شرك، ارائه نمود.1 . شرك جلى و آشكار، آن است كه انسان در ذات يا صفات يا عبادات و افعال براى خداوند متعال شريك قرار دهد.* شرك در ذات: يعنى در الوهيت، ذات و وحدانيت خداى تعالى شريك قرار دهد. مثل نصارى كه قائل به پدر، پسر و روح القدس مى باشند. هر كدام از اين سه، داراى يك ويژگى مى باشند كه دو تاى ديگر ندارد و تا اين سه با هم جمع نشوند ذات خداوندى بارز نگردد.* شرك در صفات: آن است كه صفات خداوند متعال از قبيل علم، حكمت، قدرت، حيات... را زايد بر ذات بارى تعالى بدانند و اين صفات را عين ذات او ندانند. اشاعره اين گونه مى باشند.* شرك در افعال: آن است كه خداوند را در معنى و حقيقت، بالذّات نداند. يعنى فردى يا افرادى از مخلوقات را مؤثر (كم يا زياد، مستقيم يا غير مستقيم) در افعال و تدابير الهى بداند. يا آن كه امور بعد از خلقت را واگذار شده به خلق بداند. يهوديان اين گونه مى باشند، زيرا آن ها معتقدند كه خداوند وقتى خلايق را خلق نمود، از تدبير امور بازماند و به ناچار، كار را به خلق واگذار نموده و خود به كنارى رفت. غلات نيز بدين جهت كه عقيده دارند خداوند امور را به امامان تفويض نموده تا آن ها خلق كنند و روزى دهند، اين گونه مى باشند. به همين جهت آن ها را مفوّضه نيز مى گويند.* شرك در عبادت: آن است كه در موقع عبادت توجه، حضور قلب و نيت خود را به غير خدا متمايل سازد. بنابراين هر عبادتى كه نيّت آن براى خلق باشد شرك است. چون براى خدا شريك قرار مى دهد و او را در مقام عبادت پرستش مى كند.2 . شرك خفى: شرك در اعمال، عبادات و طاعات است و تفاوت آن با شرك در عبادت، بسيار ظريف است. شرك در اسباب نمونه بارز شرك خفى است.* شرك در اسباب: و آن زمانى است كه چشم اميد و خوف به خلق و اسباب داشته باشيم. مثلاً يك كارمند، مستقلاً و منحصراً به اداره، كارفرما يا صاحب كارش توجه داشته باشد.اما پاسخ به سؤال درباره شرك شيعيان:* حاجت خواستن از امامان:اگر صرف حاجت خواستن و تقاضا نمودن از مخلوق، شرك باشد پس تمام خلايق مشركند و اصلاً نمى توان موحدى پيدا نمود. واضح است كه روابط اجتماعى جوامع انسانى بر پايه نياز به يكديگر بنا شده و كمك خواستن از ديگران در دنيا متداول است. به طورى كه به سوى يكديگر رفته و بدون اين كه نامى از خداى متعال برده شود تقاضاى كمك از ديگرى مى نمايند. مثلاً:* مريضى به مطب پزشكى مى رود و از او درخواست مداوا و معالجه مى كند.* غريقى در آب فرياد مى زند كه از غرق شدن نجاتش دهند.* مظلومى به دادگاه مى رود و از قاضى تقاضاى دادرسى مى كند.* طلبه و دانشجويى نزد استاد رفته و تقاضاى آموزش و يادگيرى مى كند.* كسى كه اموالش به سرقت رفته به كلانترى مى رود و تقاضاى پيداكردن اموال مسروقه را دارد.* كسى به نانوايى مى رود و تقاضاى چند قرص نان مى كند.آيا مى توان همگى اين افراد را به دليل اين كه در محاورات خويش، نامى از خداى متعال نمى برند مشرك دانست؟ يقيناً پاسخ منفى است. حتى بالاتر از همه اين ها، انبيا نيز از خلايق، تقاضاى كمك و يارى مى طلبيده اند. در سوره نمل توجه و دقت شود كه حضرت سليمان به حضار مجلس گفت: } قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي{ ; كداميك از شما تخت بلقيس را قبل از اين كه او نزد من آيد و تسليم امر من شود به اينجا خواهيد آورد؟ از آن ميان عفريت جن گفت: من در آوردن تخت او به اندازه اى قادر و امينم كه قبل از آن كه تو از جايگاه قضاوت خود برخيزى آن را به حضورت مى آورم. كس ديگرى كه به بعضى از علوم كتاب الهى دانا بود (آصف بن برخيا) گفت: من پيش از آن كه چشم بر هم زنى تخت او را به اينجا مى آورم. چون سليمان سرير را نزد خود مشاهده كرد گفت: اين توانايى از فضل خداى من است(1)». بديهى است كه تخت بلقيس با آن عظمت را از راه دور آوردن، آن هم در يك چشم بر هم زدن كار مخلوق عاجز نيست.بنابراين از تقاضا و استمداد طلبيدن سليمان، جهت انتقال تخت بلقيس مى توان دريافت كه صرف كمك خواستن و تقاضا نمودن شرك نيست، زيرا شرك يك امر قلبى است.از طرف ديگر خلفاى اول و دوم، مخصوصاً به هنگام قضاوت و داورى بين مردم ـ كه خود از آن عاجز بودند ـ به اميرالمؤمنين(عليه السلام) مراجعه نموده و استمداد مى طلبيدند. نمونه هاى اين استمداد در «مناقب» و «جلوه هايى از عدالت مولود كعبه» بسيار است. در زير فقط به بيان يك مورد از مواردى كه خليفه دوم ـ عمر بن الخطاب ـ به اهل بيت و عترت پيغمبر(عليهم السلام) توسل نموده تا به نتيجه برسد بسنده مى شود.* ابن حجر مكى در «صواعق محرقه» نقل مى كند:۱  . نمل (27): 38 تا 40در سال 17 هجرى مردم به دفعات زيادى براى استسقا (دعاى باران) مى رفتند و نتيجه نمى گرفتند تا اين كه عمر ـ خليفه دوم ـ گفت: فردا به وسيله كسى كه دعايش مستجاب مى گردد طلب آب خواهم كرد. خليفه خود نزد عباس عموى پيغمبر رفت و گفت: با ما بيرون بيا تا به وسيله تو از خداوند متعال طلب آب نماييم. عباس گفت: بايد صبر نمود تا وسيله آن مهيا شود. آنگاه به بنى هاشم خبر داد كه لباس پاك پوشيده و بوى خوش نيز استعمال كنند. سپس امام على(عليه السلام) در جلو و امام حسن(عليه السلام) در سمت راست و امام حسين(عليه السلام)در سمت چپ و بنى هاشم در پشت سر آن ها حركت كردند. جناب عباس به عمر گفت: كس ديگرى را با ما نفرست. آن ها رفتند تا به مصلى رسيدند و جناب عباس دست به دعا برداشت. جابر نقل مى كند كه هنوز دعا تمام نشده بود كه ابرها به حركت در آمد و باران باريدن گرفت. امام بخارى نيز در صحيح خود از عمر چنين نقل مى كند: «پروردگارا! ما به واسطه عموى پيغمبرمان به تو متوسل شديم تا باران به ما عطا كنى. پس خداوند به آن ها باران عطا كرد(1)». ابن ابى الحديد نيز در جلد دوم شرح نهج البلاغه خود نقل مى كند: خليفه با عموى پيغمبر جهت استسقا بيرون رفتند. خليفه عمر در محل استسقا گفت: «پروردگارا! ما به واسطه عموى پيغمبرت و البته اجدادش و بزرگان آن ها به سوى تو متوسل شديم. پس مقام پيغمبرت را در عموى او حفظ فرما; چون او ما را دلالت نموده كه از درگاه با عظمت تو طلب شفاعت و استغفار نماييم(2)».۲- . نذر امامان در اكثر كتب فقهى شيعيان، فصلى به نام «باب نذر» وجود دارد و تمام رساله هاى مراجع تقليد و فتاواى آن ها بر اين اصل استوار است كه نذر، نوعى عبادت است و مانند بقيه عبادات بايد براى خدا باشد. دو شرط «نيت قربه الى الله» و «صيغه نذر» را نيز لازمه آن دانسته اند. اگر يكى از آن دو شرط نباشد، نذر محقق نمى شود و اين دو شرط مكمل 1  . رفع المناره، ص91 ; شبهاى پيشاور، ص229 «اللّهمَّ إنّا نَتَوسَّلُ إلَيكَ بِعَمّ نَبيّنا فَاسْقنا فَيسقون».2  . الفايق فى غريب الحديث، ج 3، ص115 ; تاريخ مدينه دمشق، ج 26، ص363 ; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص150 ; شبهاى پيشاور، ص229 «الّلهمّ إنا نتقرّب إليك بعمّ نبيّك و قفية آبائه و كبر رجاله... فاحفظ اللهمّ نبيّك في عمّه فقد دلونا به إليك مستشفعين و مستغفرين».يكديگرند. نيت نذر مانند بقيه عبادات بايد براى خاطر خدا و رضايت او باشد. اين نكات
در تمام رساله هاى عمليه فقهاى شيعه به وضوح آمده است. بنابراين در اداى نذر، نيت براى غير خدا حتى نيت پيغمبر و امامان و آل محمد متصور نبوده و باطل كننده نذر است.از آنجايى كه تمام شيعيان بر اين اعتقادند كه اگر كسى «آل محمد» را خداى خود يا آن ها را شريك در ذات و صفات و افعال خدا بداند، قطعاً مشرك است پس نيت آن ها نمى تواند براى غير خدا باشد.اما شرط دوم كه صيغه نذر باشد متمم شرط دوم و تثبيت كننده شرط اول است. بدين معنا كه نذر كننده بايد در موقع نذر صيغه بخواند و چنانچه نام خدا در آن صيغه نباشد صيغه نذر جارى نمى شود. مثلاً كسى كه روزه نذر مى كند بايد بگويد: «براى خدا روزه مى گيرم».بنابراين شيعيان معتقدند كه هم نيت نذر و هم صيغه نذر هر دو تأكيد بر انجام نذر براى خدا دارند و بايد براى رضاى خدا باشد، ولى نذر كننده در مصرف نذر خود مختار است. مثلاً نذر مى كند كه گوسفندى را براى خدا در حرم فلان امام يا امامزاده بكشد. حال مى تواند آن را به فقرا بدهد يا اطعام كند و يا به هيئت و عزاداران آن امام و امام زاده بدهد. يا مثلاً نذر مى كند تا پول يا لباسى را به اهالى يا فقرا يا عالم يا سيدى از اولاد رسول الله بدهد. چون هم نيت و هم صيغه نذر هر دو تأكيد بر انجام نذر براى خدا دارند، لذا هيچ اشكالى بر آن وارد نيست. حال اگر بعضى افراد از اين اصل عدول نمايند، نمى توان عمل آن ها را به كل شيعيان تعميم داد و اصول مسلم شيعه را خدشه دار نمود.3 . اگر از شيعيان عبارات و اصطلاحاتى چو «يا على ادركنى»، «يا حسين ادركنى» و «يا مهدى ادركنى» شنيده مى شود، معناى آن «يا على الله ادركنى»، «يا حسين الله ادركنى» و «يا مهدى الله ادركنى» نيست، بلكه چون دنيا دار اسباب است(1) و شيعيان آن خاندان جليل القدر را وسيله و اسباب نجات مى دانند، لذا به وسيله آن ها به خداى متعال توجه مى جويند.۱-  . الصحيح من السيره، ج 4، ص87 ; تفسير الميزان، ج 2، ص40 ; شبهاى پيشاور، ص218 «أبى الله أن يجري الأمور إلاّ بأسبابها».

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386;ساعت 9:16;  توسط بهروز لرستاني;  | 

۱۱ قسمت ازمداحی حاج محمود کریمی و بنی فاطمه ، در مراسم جشنی که به  مناسبت ولادت با سعادت حضرت زین العابدین و قمر بنی هاشم برگزار شده ،برای شما عزیزان به ترتیب ذیل آوردیم ،امیدوارم خوشتان بیاد.

 http://www.fotros.org/multimedia/ma8605271131.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605271132.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605271133.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605271134.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605271135.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605261131.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605261132.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605261133.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605261134.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605261135.wma

http://www.fotros.org/multimedia/ma8605261136.wma

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386;ساعت 8:42;  توسط بهروز لرستاني;  | 

۱۱

مهر

.

آيت الله العظمي مرعشي نجفي بارها مي فرمودند شبي توسلي پيدا کردم تا يکي از اولياي خدا را در خواب ببينم . آن شب در عالم خواب , ديدم که در زاويه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا اميرالمومنين (عليه السلام) با جمعي حضور دارند .
حضرت فرمودند : شاعران اهل بيت را بياوريد . ديدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسي زبان را نيز بياوريد . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسي زبان آمدند .

 

استاد شهريار .... منبع : عاشقونه دات كام   ---  www.asheghoone.com

فرمودند : شهريار ما کجاست ؟ شهريار آمد . حضرت خطاب به شهريار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهريار اين شعر را خواند :

علــي اي هـماي رحـمت تو چه آيتـي خدا را

دل اگـر خـدا شـنـاسـي همه در رخ علي بين

بــه خــدا كـه در دو عــالـم اثــر از فـنـا نـماند

مـگـر اي سهاب رحـمـت تو ببـاري ارنه دوزخ

بــرو اي گــداي مسكيـن در خــانه عـلي زن

به جـز از عـلي كه گــويد به پسر كه قاتل من

به جــز از عــلي كـه آرد پسـري ابوالعجاعب

چــو بــه دوســت عـهد بنـدد ز ميــان پاكبـازان

نه خــدا توانمش خواند نه بشـر تـوانمش گفت

به دو چشم، خونفشانم هَله اي نسيم رحمت

به اميـد آن كه شــايـد بـرسـد بـه خـاك پايـت

چو تويـي قضاي گردان به دعـاي مستمنـدان

چه زنم چـو نـاي هر دم ز نـواي شـوق او دم

همه شب در اين اميدم كه نسيم صبح گاهي

ز نــواي مــرغ يـاحـق بـشنـو كه در دل شـب

كه به مـا ســوا فـكـندي هـمـه سايـه هـمـا را

به عـلي شـنـاخـتم مـن به خــدا قـسم خـدا را

چـو عـلــي گـرفـتـه بـاشـد سر ِ چشـمـه بـقا را

به شــراب قـهر ســوزد هــمـه جـان مـاسـوا را

كــه نــگيــن پـادشــاهـي دهـد از كــرم گــدا را

چــو اسيـر تـوســت اكـنـون بــه اسيـر كـن مــدارا

كه عــلــم كـنــد بـه عالــم شـهــداي كـربـــلا را

چــو عــلي كـه مـي تـوانـد كه به سـر بـرد وفا را

متحـيـّـرم چــه نــامـم شــه مـلـك لافــتـي را

كــه ز كــوي او غـبــاري بــه مـن آر طــوطـيـا را

چــه پيــام هــا سپـردم هـمـه ســوز دل، صبــا را

كــه ز جـــان مــا بـگــردان ره آفــت قــضـا را

كـه لـســان غـيـب خـوشـتــر بـنـوازد ايـن نوا را

بـــه پـــيــام آشـنــايــي بـنـــوازد آشــنـا را

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا

 

آيت الله العظمي مرعشي نجفي فرمودند : وقتي شعر شهريار تمام شد از خواب بيدار شدم چون من شهريار را نديده بودم , فرداي آن روز پرسيدم که شهريار شاعر کيست ؟
گفتند : شاعري است که در تبريز زندگي مي کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنيد که به قم نزد من بيايد . چند روز بعد شهريار آمد . ديدم همان کسي است که من او را در خواب در حضور حضرت امير (عليه السلام) ديده ام. از او پرسيدم : اين شعر «علي اي هماي رحمت» را کي ساخته اي ؟ شهريار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر داريد که من اين شعر را ساخته ام ؟ چون من نه اين شعر را به کسي داده ام و نه درباره آن با کسي صحبت کرده ام .
مرحوم آيت الله العضمي مرعشي نجفي به شهريار مي فرمايند : چند شب قبل من خواب ديدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) تشريف دارند . حضرت , شاعران اهل بيت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسي زبان را بگوييد بيايند . آنها نيز آمدند . بعد فرمودند شهريار ما کجاست ؟ شهريار را بياوريد ! و شما هم آمديد . آن گاه حضرت فرمودند : شهريار شعرت را بخوان ! و شما شعري که مطلع آن را به ياد دارم خوانديد . شهريار فوق العاده منقلب مي شود و مي گويد : من فلان شب اين شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسي را در جريان سرودن اين شعر قرار نداده ام .
آيت الله مرعشي نجفي فرمودند : وقتي شهريار تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتي که شهريار آخرين مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را ديده ام .
ايشان چندين بار به دنبال نقل اين خواب فرمودند : يقينا در سرودن اين غزل , به شهريار الهام شده که توانسته است چنين غزلي به اين مضامين عالي بسرايد . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است و خوشا به حال شهريار که مورد توجه و عنايت جدش قرار گرفته است .

منبع اين مقاله: سايت پژوهشكده باقرالعلوم (ع)

زندگينامه سيد محـمـد حسين بهـجـت تـبـريـزي معروف به استاد شهريار

شعر حيدر بابا از استاد شهريار به همراه ترجمه فارسي آن + دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386;ساعت 12:10;  توسط بهروز لرستاني;  | 

معصومين(ع) به جهت «علم خدادادى» و «اراده محكم شخصي» به مقام مصونيت كامل از گناه يعنى عصمت رسيده‏اند؛ موهبت علم خدادادى ناشي از قابليت و شايستگى‏هاى آنان است، لذا اين اعطا بدون حساب نيست. البته حكمت اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آنان، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسانها نيز هست.
امام صادق(ع) در همين زمينه مى‏فرمايند: «ان الله اختار من ولد آدم اناسا طهّر ميلادهم، و طيّب ابدانهم و حفظهم فى اصلاب الرجال و ارحام النساء، اخرج منهم الانبياء و الرسل، فهم ازكى فروع آدم؛ ففعل ذلك لا لأمر استحقوه من الله عزوجلّ و لكن علم الله منهم حين ذرأهم انّهم يطيعونه و يعبدونه و لا يشركون به شيئا فهولاء بالطاعة نالو من الله الكرامة و المنزله الرفيعة عنده؛ به درستى كه خداوند متعال، انسان‏هايى را از فرزندان آدم انتخاب كرد و تولد آنها را پاك و بدن‏هاى آنان را پاكيزه گردانيد و آن‏ها را در پشت مردان و رحم زنان نگهداري كرد نه به جهت طلبى كه از خداوند داشته باشند؛ بلكه از آنجا كه خداوند، در هنگام خلقت مى‏دانست كه از او فرمانبردارى مى‏كنند و او را عبادت مى‏نمايند و هيچ گونه شركى نسبت به او روا نمى‏دارند. پس اينان به واسطه فرمانبردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا در نزد خداوند، نايل شده‏اند» (مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 10، ص 170.)
روشن شد كه عصمت، نتيجه دو امر است 1. علم خدادادى 2. اراده قوى و محكم.
بنابراين صرف علم و شناخت و آگاهى خاص به ضرر و مفسده‏ى گناهان عامل عصمت نيست؛ زيرا علم، تنها واقعيت را آن طور كه هست، نشان مى‏دهد؛ ولى تحقق يا عدم تحقق يك عمل ارادى از رهگذر اراده‏ى انسان انجام مى‏گيرد. انسان با وجود ميل شديدى كه از نظر غرايز به انجام برخى محرمات دارد، گاه داراى اراده‏ى نيرومندى است كه مانع از انجام گناه مى‏گردد، و گاه در نتيجه ضعف اراده، تسليم تمايلات سركش مى‏شود. شاهد بر اين مطلب كه علم، حتى در بالاترين مراتب خود، علت تامه تحقق عمل نيست، داستان بلعم باعوراست كه در قرآن كريم آمده است: «واتل عليهم نبأ الذى ءاتيناه آياتنا فانسلخ منها؛ خبر آن كسى را كه آيات خود را به او داده بوديم امّا از آن عارى گشت (مرتكب گناه كبيره شد) براى آنان بخوان» (اعراف (7)، آيه 175.)
با توجه به آنچه گفته شد براى پاسخ به پرسش شما بايد به سه واقعيت مهم، معرفت پيدا كرد.
نخست آنكه پيامبران و امامان(ع) داراى اراده بشرى مى‏باشند و براى تحصيل هر چه بيشتر مقامات معنوى، به سعى و تلاش مى‏پردازند و اهل صبر و جهاد و زهد و تقوا و... مى‏باشند.
واقعيت نورانى دوم آنكه خداوند متعال به قابليت پيامبران وامامان براى تحصيل مقامات معنوى و شايستگى آنان براى عهده‏دارى مسؤوليت هدايت جامعه علم دارد و در حقيقت همان قابليت و شايستگى آنان است كه موجب برگزيدگى آنان براى امامت شده است. آيات وروايات فراوانى بر اين دو واقعيت گواهى مى‏دهد كه به چند نمونه آن اشاره مى‏شود.
«وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا لمّا صبروا و كانوا بايتنا يوقنون؛ و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را ]هدايت مى‏كردند» (سجده (32)، آيه 24.)
«الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ خداوند بهتر مى‏داند رسالتش را كجا قرار دهد» (انعام (6)، آيه 124.)
واقعيت سوم كه بايد به آن توجه كرد آن است كه «سپردن هر مسؤوليتى همراه با دادن امكانات لازم است» و امامت جامعه از اين قاعده مستثنى نيست. ازاين‏رو خداوند آنان را از علم لازم براى عهده‏دارى مسؤوليت امامت بهره‏مند مى‏گرداند.
به مجموعه اين سه واقعيت نورانى در اوايل دعاى ندبه اشاره شده است. آنجا كه درباره دليل «برگزيدگى امامان» مى‏خوانيم: «بعد ان شرطت عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدمت لهم الذكر العلى والثناء الجلىّ واهبطت عليهم ملائكتك و كرمتهم بوحيك و رفدتهم بعلمك»؛ [آنان را برگزيدى...] بعد از آنكه بر آنها شرط كردى نسبت به دنيا و زينت زيورها زهد بورزند، آنان نيز اين شرط را پذيرفتند و دانستى كه آنان به آن شرط وفا دارند. پس آنها را پذيرفتى و به خود نزديك ساختى و ياد بلندو ستايش ارجمند را براى ايشان پيش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خود ميهمان كردى ...»
در پايان بايد به نكته مهم معرفتى ديگر توجه داشت كه اين «علم و عصمت موهبتى» به عنوان پايه و (Base) مى‏باشد و معصومان با اراده خويش و با سعى و تلاش و عبادت و دعايى كه به درگاه خداوند دارند به مقامات عالى‏ترى از علم و عصمت دست مى‏يابند. چنان كه درقرآن مجيد از زبان پيامبر(ص) مى‏خوانيم: «و قل رب زدنى علما؛ و بگو پروردگارا بردانشم بيفزايى».(طه (20)، آيه 114.)
و همين عبادت‏ها و صبر و جهادهاى بيشتر است كه با اختيار و اراده انجام مى‏شود و موجب برترى برخى از پيامبران بر ديگر پيامبران مى‏شود.
«تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض؛ برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم...».(بقره (2)، آيه 253.)
بنا بر آن چه گفته شد علم و عصمت موهبتى امامان، به جهت مسؤوليتى است كه براى هدايت جامعه بر عهده آنان گذاشته شده است و اين يك اصل عمومى و يك سنت الهى است، بدون آنكه تبعيض ناروايى باشد چنانچه هر مسؤولي متناسب با گستره مسؤوليت خويش به او امكانات لازم داده مي شود امامان نيز به جهت مقام امامت برخى مقامات ويژه معنوى را دارا مي باشد، چنان كه درباره هنگامه به امامت رسيدن امام هادى(ع) مى‏خوانيم: «يكى از ياران ايشان به نام «هارون بن فضيل» در كنارشان بود كه ناگاه امام فرمودند: «انا لله و انا اليه راجعون» ابى جعفر [امام جواد(ع) ]درگذشت. به حضرت عرض شد: از كجا دانستنيد؟ فرمودند: زيرا فروتنى و خضوعى نسبت به خدا در دلم افتاد كه برايم سابقه نداشت». (كلينى، اصول كافى، ج 3، ص 218، ح 984.) اين نشانه همان علم موهبتي ويژه است. كه در زمان تصدي امامت ظهور بيشتري پيدا مي كند.
ناگفته نماند، دسترسى به مقام «عصمت» و راه‏يابى به مقامات «علمى و معنوى» اختصاصى به پيامبران و امامان ندارد؛ بلكه براى همگان ميسر است. چنان كه حضرت زينب(س) تا مرز عصمت پيش رفته بود و حضرت عباس(ع) به مقامات عالى معنوى دست يافته بود و درباره بسيارى از علما و اوليا به عنوان «تالى تلو معصوم» [نزديكان به مرز عصمت ]از آنان ياد مى‏شود.
نكته آخر آنكه پيامبر اكرم(ص) يا امام معصوم (ع) به دليل بهره وري از علوم اعطايي خداوند نيازي به پيمايش راههاي عادي كسب علم و دانش را نداشتند زيرا علم گذشته و حال و آينده در اختيار آنها ست و حد مجهولي از علوم بر ايشان وجود ندارد تا مانند عموم مردم نياز به كسب دانش داشته باشند.
براي آشنايي بيشتر به كتاب «بصائر الدرجات مرحوم ابن صفار قمي » رجوع شود.
به عبارت ديگر جايگاه علمي پيامبر (ص) و امام(ع) نظير منزلت عصمت آنان ، از راههاي متداول بشري (كتاب ، مدرسه ، كتابخانه و معلم بشري ) به دست نيامده است زيرا آنان به دليل مسئوليت رهبري جامع انساني به سعادت كامل دنيوي و اخروي تحت تعليم و تربيت مستقيم الهي قرار دارند. قرآن مي فرمايد: «خداوند عالم به غيب است و كسي را بر غيب خود آگاه نمي كند، جز پيامبري را كه از او خشنود باشد كه [در اين صورت] براي او از پيش رو و از پشت سرش نگاهباناني بر خواهد گماشت تا معلوم بدارد كه پيامهاي پروردگار خود را رسانيده اند. (سوره جن (72) آيات 28-26) و نظير اين آيات در سوره انبيا (21) آيه 24 و 79 يوسف (12) آيه 22، نمل (27) آيه 79 و 15 ، قصص (28) آيه 14؛ خلاصه كلام : پيامبر(ص) و امام(ع) هم به علم و تربيت رسيده اند اما از نوع و تربيت ساير مردم كه از راه مدرسه و مكتب و معلم بشري و تلاش و كوشش عادي و تدريجي به دست مي آيد. براي آشنايي بيشتر به تفسير نمونه از راه فهرست موضوعي آن مراجعه فرماييد.
عصمت امامان(ع)، از طريق ادله عقلى و آيات قرآنى و روايات معتبر در نزد شيعه و سنّى، قابل اثبات است. كه ما در اينجا صرفا به بيان يكى از ادله عقلى عصمت امامان اكتفا مى‏كنيم و در مورد ساير ادله منابع موجود را معرفى خواهيم كرد.
T{دليل عقلى عصمت امام}T
همان طور كه اشاره شد، براهين عقلى گوناگونى براى اثبات لزوم عصمت امام اقامه شده است كه ما تنها به ذكر يكى از ادله عقلى مى‏پردازيم. اين دليل را در دو مرحله به صورت اجمالى و تفصيلى بيان مى‏كنيم.
بيان اجمالى: امامت، به معناى استمرار وظايف و شؤون نبوت به جز تلقى وحى است. يعنى امام جانشين و خليفه پيامبر در همه شؤون و وظايف پيامبر به جز شأن تلقى وحى و ابلاغ آن به مردم است. يكى از مهمترين شؤون پيامبر اكرم، مرجعيت دينى مردم است.
امام با چنين شأنى، بايد در مقام تبيين و توضيح احكام الهى و سنّت نبوى، از هر گونه خطا و انحراف عمدى و سهوى معصوم باشد، و گرنه نقض غرض پيش آمده، و هدف تشريع احكام و بعثت انبيا تحقق نخواهد يافت. بنابراين، همان ادله‏اى كه عصمت انبيا را اثبات مى‏كند، بر عصمت امام نيز دلالت دارد.
بيان تفصيلى: بيان تفصيلى، دليل فوق مبتنى بر ذكر چند مقدمه است: 1. وظايف و شؤون نبى گرامى اسلام 2. سرنوشت اين وظايف بعد از رحلت پيامبر 3. معناى امامت
مقدمه 1 ـ وظايف و شؤون نبى اكرم:
الف) تلقى وحى و ابلاغ آن به مردم
ب) مرجعيت دينى: يعنى تفسير وحى و تشريح مقاصد آن، بيان حكم الهى در موضوعات مستحدثه، تبيين و تشريح جزئيات مسائل اعتقادى و ردّ شبهات و تشكيكات اعتقادى و محافظت از دين و جلوگيرى از وقوع تحريف در آن.
ج) رهبرى اجتماع: يعنى حكومت و اداره جامعه
مقدمه 2ـ سرنوشت اين وظايف بعد از نبى اكرم(ص):
بدون شك، پس از ارتحال رسول اكرم(ص) وحى آسمانى قطع شد. اما دو شأن ديگر، چه وضعيتى پيدا كردند؟ سه احتمال وجود دارد:
الف ـ خداوند، در اين زمينه هيچ دستورى و سخنى بيان نكرده است و آن را مهمل گذاشته است.
ب ـ امت اسلامى، خود صلاحيت اين امور را دارد و نيازى به نصب جانشينى از ناحيه خداوند، نيست از اين رو، خداوند امت اسلامى را شايسته در جبران و پر كردن جاى نبى اكرم در اين دو شأن دانسته است.
ج ـ پيامبر اكرم، موظف بوده كه شخصى را كه از ناحيه خداوند منصوب شده است، به عنوان جانشين خود در اين دو شأن معرفى كند و او موظف به استمرار وظايف پيامبر باشد.
احتمال اول مردود است، چون با هدف بعثت انبيا منافات دارد و نقض غرض محسوب مى‏شود.
احتمال دوم نيز مردود است چون مطالعه وضعيت امت اسلامى از صدر تا به امروز نشان مى‏دهد كه امت اسلامى به ويژه در مورد شأن «مرجعيت دينى» به هيچ وجه توانايى انجام وظايف نبى اكرم را نداشته است.
به عنوان نمونه، قرآن كريم در مورد دزد مى‏فرمايد: دست دزد بايد قطع شود اما اينكه دست دزد از كجا بايد قطع شود، اختلافات فراوانى وجود دارد. خوارج، محل قطع را، محل اتصال بازو و كتف دانسته و برخى ديگر (ابو حنيفه، مالك و شافعى) از مچ دست پنداشته‏اند. و شيعه اماميه به استناد سخن ائمه معتقد است كه تنها چهار انگشت دست بايد قطع گردد.
T{معناى امامت}T
امامت به معناى جانشينى در جميع شؤون انبيا به جز دريافت و تلقى وحى است. يكى از شؤون انبيا مسأله رهبرى اجتماع و حكومت است و شأن ديگر مرجعيت دينى است، اين شأن به تعبير شهيد مطهرى به معناى كارشناسى اسلام است، اما نه در حد يك مجتهد بلكه كارشناسى كه از طرف خدا علوم اسلامى را از پيغمبر اكرم گرفته و از او به معصوم بعدى منتقل شده است. با توجه به خاتميت دين اسلام و اينكه تمامى آنچه را كه سعادت دنيوى و اخروى بشر تا روز قيامت مورد نياز است، اسلام تأمين مى‏نمايد و با
توجه به اينكه پيامبر اكرم در طول رسالت خويش، شخصا چنين فرصتى را نداشتند كه اسلام را به تمام و كمال با عمق معارف اعتقادى آن و دستور العمل‏ها و احكام فقهى آن كه شامل جميع شؤون مختلف زندگى بشر مى‏شود، بيان كنند و از طرفى ديگر، امكان ندارد كه پيامبر اكرم، دين خدا را به صورتى ناقص بيان كرده باشند در حالى كه قرآن، اسلام را به عنوان دين جامع و كامل معرفى مى‏كنداليوم اكملت لكم دينكم...
نتيجه‏اى كه از مقدمات فوق به دست مى‏آيد اين است كه بايد در بين اصحاب پيامبر اكرم انسان يا انسانهايى باشند كه اسلام را به صورت كامل از آن حضرت فرا گرفته و بعد از او به توضيح و تبيين آن بپردازند و چنين اشخاصى بايد معصوم باشند بدون وجود چنين اشخاصى كه با برخوردارى از عصمت به تبيين و توضيح احكام دين بپردازند، سخن از دسترسى مردم به دين خالص و كامل الهى نمى‏توان به ميان آورد و غرض از بعثت تحقق نخواهد يافت به همين جهت اهل سنت در مسائل جديدى كه براى آنها پيش مى‏آيد، از آنجا كه به اسلام‏شناس معصوم اعتقاد نداشتند به استفاده از قياس و استحسانات ظنى و گمانى روى آوردند.
براى اطلاع از ساير ادله عقلى عصمت و نيز ادله قرآنى و نيز ادله روائى عصمت، مراجعه كنيد به كتاب «پژوهشى در عصمت معصومان، حسن يوسفيان و احمد حسين شريفى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى.
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 14:28;  توسط بهروز لرستاني;  | 

امام رضا علیه السلام فرمودند: بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خوشحالى براى مؤمن، نزد خداوند بزرگ نيست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386;ساعت 13:24;  توسط بهروز لرستاني;  | 

مقالات
مناظره دکتر تیجانی با آیةالله شهید صدر
دكتر تيجاني زماني كه به نجف اشرف رفت، توسط دوستش به محضر آيت‌الله العظمي سيد محمد باقر صدر رسيد.
در محضر ايشان به پژوهش و مناظره پرداخت، نخست چنين پرسيد :
علماي سعودي مي‌گويند:
دست بر قبر كشيدن و توسل به صالحين و تبرك جستن از آنان، شرك به خدا است، نظر شما چيست؟ 22/8/1386 ادامه ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386;ساعت 11:52;  توسط بهروز لرستاني;  | 

 رعایت ادب به هنگام شنیدن نام مبارک حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

امامی که واجب الطاعه و حجت خدا بر تمام اهل زمین است، نامش محترم و یادش گرامی است چرا که او پیشوای همه و چشم بینای خدا در بین مخلوقات است و.... بیشتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386;ساعت 9:26;  توسط بهروز لرستاني;  |